تفکر، سریع و کند

نویسنده : دانیل کانمن

مترجم : فروغ تالو صمدی


دانیل کانمن، که تخصص اولیه‌اش روانشناسی بوده است، جایزه نوبل در رشته اقتصاد را در سال ۲۰۰۲ دریافت کرده که این مسئله، خود به جذابیت آکادمیک او می‌افزاید. تفکر، سریع و آهسته (Thinking, Fast and Slow) کتابی است که در سال ۲۰۱۱ توسط دانیل کانمن، برنده جایزه نوبل در اقتصاد منتشر شد، این کتاب خلاصه تحقیقاتش در چند دهه است، وی اغلب با همکاری آموس تفیسکی کارش را انجام می‌داد. این کتاب تمام سه مرحله زندگی عملی او را شامل می‌شود: اولین روزهای او در تحقیق درباره تعصب شناختی، کار او در نظریه انتظار و کار اخیر او در خوشبختی.
کتاب ۳۷ فصل دارد و در هر فصل یک موضوع مطرح می‌شود. به همین دلیل این کتاب حجیم (ترجمه ۶۸۰ صفحه ای) هرچه جلوتر می‌رویم جذابتر می‌شود. یکی از ویژگیهای خوب کتاب این است که در انتهای هر فصل در چند جمله‌ی کوتاه، مثالهایی درباره موضوع بحث ذکر می‌شود که برای درک بهتر مطالب و مرور مجدد مفاهیم در آینده بسیار کمک می‌کند.
نگارنده در فصل «نتیجه گیریها» به این موضوع می‌پردازد که با وجود اینهمه خطا در رفتار انسانها، آیا باید آنها را برای انتخاب و تصمیم‌گیری آزاد گذاشت یا جامعه‌ی مسئول باید به افراد برای انتخاب صحیح کمک کند؟


چکیده :
ذهن انسان چگونه تصمیم گیری و قضاوت می کند؟ چه محدودیتهایی دارد؟ کجا می توان به ذهن خود اعتماد کنیم و کجا باید به ذهن مان شک کنیم؟ اصلا آیا ما انسانها آنطور که فکر می کنیم، منطقی هستیم؟


دو سیستم فکری
مغز ما از طریق دو سیستم کلی، افکار ما را شکل می دهد: سیستم یک و سیستم دو. اولی سریع، خودکار، احساسی، کلیشه ای و ناخودآگاه است. به صورت پیش فرض سیستم یک در ذهن انسان فعال است و اکثر حرفهایی که می زنیم، تصمیماتی که می گیریم و رفتاری که متعاقبا بروز می دهیم نشات گرفته از سیستم یک فکری ما هستند. مثلا هنگامی که از ما می پرسند دو به علاوه ی دو چند می شود، سیستم یک ذهنی به سرعت پاسخ می دهد. پر واضح است که در مواجه با چنین مساله ای به سیستم دو نیازی نداریم. یا هنگامی که راننده ای با تجربه در جاده ای هموار که با آن آشنایی کامل دارد در حال رانندگی ست، سیستم یک ذهن اش فعال است؛. به موسیقی گوش می دهد و بدون صرف انرژیِ زیادی به طی کردن مسیر ادامه می دهد. همچنین هنگامی که ما بدون دانش کافی پیش داوری می کنیم یا کلیشه سازی می کنیم، سیستمی یک ذهن مان فعال است.
در مقابل، سیستم دو آهسته تر، منطقی تر و سنجیده تر است. مثلا در مواجه با پرسش شانزده ضربدر هفده، سیستم یک معمولا ناتوان است. برای حل این مسئله ما نیاز داریم آهسته شروع به حساب و کتاب کنیم و سیستم دو ذهنی خود را فعال کنیم. یا هنگامی که در جاده ای پر پیچ و خم که برای ما نا آشنا ست رانندگی می کنیم نیاز داریم سیستم دو ذهنی خود را به کار گیریم؛ به علائم راهنمایی و رانندگی و مثلا GPS خودرو بیشتر توجه کنیم. در حالی که صدای موسیقی را هم کم می کنیم و شرایط را برای سیستم دو فراهم می کنیم. سیستم دو ذهن اما پیش فرض ذهنی ما نیست؛ معمولا خفته است. فقط وقتی بیدار می شود که ما اراده کنیم.

دو شخصیت
جالب آنکه در کنار دو سیستم ذهنی متفاوت، ما دو شخصیت متفاوت هم در درون خود داریم: «خودِ تجربه گر» (experiencing self) و «خود یادآورنده» (remembering self). سیستم یک ذهن خودِ تجربه گر را هدایت می کند تا با آن تک تک لحظات زندگی را تجربه کنیم. خود تجربه گر سریع، حسی و ناخودآگاه است. بر خلاف آن، خود یادآورنده آهسته، آگاه و منطقی ست. به کمک آن می توانیم تجارب گذشته را به یاد بیاوریم و داستان زندگی مان را تعریف کنیم.
خود تجربه گر زندگی می کند و خود یادآورنده به یاد می آورد. برای مثال، وقتی به کنسرت موسیقی سنتی یا کلاسیک می رویم و به صدای دلنواز سمفونی گوش می دهیم، خود تجربه گر فعال است و ما لحظاتی لذت بخش رو تجربه می کنیم. حال فرض کنید در لحظه ی پایانی صدای دلخراشی به گوش برسد. این احتمال وجود دارد که در آینده هم وقتی به این کنسرت فکر می کنیم آن صدا را به خوبی به یاد آوریم؛ چه بسا کل تجربه را هم چندان دلپذیر توصیف نکنیم. این مثال، مصداقی ست از قدرت خودِ یادآورنده. حقیقت اما این است که بیشتر لحظات کنسرت را با لذت سپری کردیم و تجربه ی کلی مان مثبت بوده است. در واقع خود تجربه گر راضی ست و خود یادآورنده ناراضی. همین را می توان تعمیم داد به مهمانی ای که در آن بیشتر لحظات به خوشی گذشته است اما در آخر حرفی یا عملی باعث رنجش ما شده است.
کانمن توضیح می دهد که زندگی مثل داستانی است که سازنده ی آن خود تجربه گر است، اما راوی آن خود یادآورنده. خود یادآورنده بر احول ما مسلط است و سکان کشتی زندگی مان را در دست دارد. چه بسا انسانها حتی حاضراند نسبت به تجربه ای با دردهای فیزیکی بی تفاوت باشند، به این دلیل که پایان آن تجربه خوش بوده و بر وفق مراد خودِ یاد آورنده. گرچه عجیب به نظر می رسد اما ما خود یادآورنده هستیم در حالی که این خود تجربه گر است که حقیقتا در حال زیستن است.
کتاب حاوی مثالهای علمی زیادی است از تاثیر این دو سیستم و این دو شخصیت در تصمیم گیری ها و قضاوتهای ما. مثلا قبلا من اینجا از این کتاب برای بحث در مورد حوادث ناگوار استفاده کرده بودم. اما برای اینکه بتوانیم درک عمیق تری از بحث داشته باشیم خواندن این شاهکار علمی را به جد توصیه می کنم. همانطور که در پشت جلد کتاب توصیه شده است، این کتاب را باید سریع خرید و آرام خواند. در آخر اگر بخواهم در یک جمله فهم ام را از این کتاب خلاصه کنم، آن جمله این است :


“We can be blind to the obvious, and we are also blind to our blindness”
«ما نسبت به بدیهیات کور هستیم و از کوری خود بی خبر»